سایت حقوقی راه مقصود

یک جنایت و دیگر هیچ …

مصطفی عباسی

اواسط یکی از شبهای دی ماه سال ۸۸ خبر قتل جوانی حدوداً ۳۰ ساله در انتهای یکی از شهرک های شهر را به من دادند. آن لحظه در شهر حضور نداشتم به همین خاطر یکی از همکاران بازپرس در غیاب این حقیر در صحنه قتل حاضر شده بودند. فردای آن شب در وقت اداری فیلم تهیه شده از صحنه قتل توسط عوامل بررسی صحنه جرم آگاهی را با دقت نگاه کردم.

در صحنه قتل جسد جوانی در انتهای خیابان اصلی یکی از شهرک های پرجمعیت داخل شهر به صورت طاق باز و درازکش بر روی زمین قرار داشت بطوریکه خون، تمام جسد و اطراف آن را فرار گرفته بود و جراحتی عمیق در ناحیه بازوی راست مقتول دیده می شد. همچنین آثار خونریزی و رد خون از کنار جسد تا مقابل درب سه منزل مسکونی از منازل نزدیک جسد و کنار خیابان قابل رویت بود، آثار خون بر روی دربهای آن سه منزل کاملاً مشاهده می شد.

در ادامه تحقیقات و در جریان تحقیق از شهود و مطلعین جنایت، یکی از افراد ساکن در محل _ که اتفاقاً مالک و ساکن یکی از منازلی بود که آثار خون تا مقابل درب و نیز بر روی درب منزلش امتداد داشت _ اظهار داشت که: ” ساعتی از تاریک شدن هوا گذشته بود که یک لحظه صدای کوبیدن درب حیاط منزل و داد و بیداد و کمک خواستن مردی از داخل خیابان به گوش رسید به داخل خیابان رفتم دیدم جوانی(مقتول) که ظاهراً مجروح شده بود و خونریزی زیادی داشت سراسیمه و هراسان به درب منزل همسایه ها می رفت و درب آنها را می کوبید و تقاضای کمک می کرد، افراد زیادی در محل و همسایه ها جمع شده بودند اما کسی جرأت نزدیک شدن به وی را نداشت و همه فقط نگاه می کردند، من به اورژانس و ۱۱۰ زنگ زدم. تا زمان حضور پلیس و اورژانس حدود ۲۵ دقیقه طول کشید در این فاصله افراد زیادی از اهالی محل با فاصله اطراف جوان حلقه زده بودند و کسی جرأت نزدیک شدن به مصدوم را نداشت تا اینکه جوان در اثر خونریزی زیاد نقش زمین شد، با حضور مامورین اورژانس و پس از معاینه، گفتند که مصدوم فوت کرده و حدود ۵ دقیقه بیشتر از زمان فوت وی سپری نشده است. ”

در تحقیقات مشخص گردید که متوفی کارمند یکی از ادارات و دارای یک خودرو پراید بوده است که در اوقات غیراداری برای کسب درآمد و پرداخت بدهی های خود، در سطح شهر اقدام به مسافرکشی می کرد و در جریان حادثه و جنایت، خودروی وی به سرقت رفته است.

پس از ماهها پیگیری های جدی و تحقیقات گسترده توسط مرجع انتظامی، به لطف خدا قاتل شناسایی و دستگیر شد. قاتل در اظهارات خود بیان داشت که: ” به همراه دوستم در کار زورگیری هستیم، در روز جنایت به قصد زورگیری به عنوان مسافر سوار خودرو پراید مقتول شدیم، هوا کاملاً تاریک بود تا اینکه به محل جنایت رسیدیم، یک لحظه با چاقو مقتول را تهدید کردم که خودرو را متوقف کند پس از توقف خودرو از مقتول خواستیم از خودرو پیاده شود اما او مقاومت کرد من هم با چاقو یک ضربه به بازوی او وارد کردم و او را به زور از خودرو بیرون انداختیم و خودرو را با خود بردیم، قصد کشتن او را نداشتم و ضربه هم طوری نبود که باعث مرگش شود.”

در ادامه تحقیقات و ضمن انجام استعلامات لازم، معلوم شد اگر مردمی که متوفی از آنها استمداد خواسته بود و یا آنهایی که صرفاً نظاره گر دست و پا زدن متوفی در خون بودند سریعاً متوفی را به نزدیکترین مرکز درمانی _ که در فاصله ۸۰۰ متری از محل حادثه قرار داشت _ می رساندند و یا لااقل با بستن پارچه بر روی جراحت و بازوی متوفی _ تا حضور اورژانس _ مانع خونریزی می شدند، آن جوان زنده می ماند و دو فرزند خردسالش بی پدری را تجربه نمی کردند.

دختر ۶ ساله متوفی با شنیدن خبر مرگ پدرش به یکباره زبان بست و اکنون که شرح این حادثه را می نویسم نمی دانم که بعدها قدرت تکلم خود را بازیافت یا خیر.

………..

رسول گرامی و بزرگوار اسلام(ص) فرمودند: « … من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم.» ” … كسي كه فرياد “مسلمانان به دادم برسيد” را از كسي بشنود و اجابت نكند مسلمان نيست “(اصول كافی‏ج ۲ ص. ۱۶۴)

منبع : وبلاگ بازپرس

You may also like these