موازین قضائی

واگویه ای یک شخص متفرق

خدا رحمت کند رفتگان شمارا،خدا بیامرز مادربزرگم وقتی ازدست بچه هایش عصبانی می شد،می گفت آدم سگ بشود ولی مادر نشود.آن روزها متوجه این نفرین نبودم تا وقتی که وارد جرگه حقوقدانان-ازخود تعریف نباشد- شدم. بارها پیش آمده که من هم این مطلب را بگویم. لابد می پرسید چه کسی تورا عصبانی می کرد که این آرزو را کرده ای؟

راستش را بخواهید چند روز پیش یکی از دوستانم در حالیکه پریشان بود زنگ زد که ترمز ماشینم بریده شده وتالحظاتی دیگر تصادف می کنم ودوراه بیشتر ندارم: یابزنم به یک ماشین پورشه ویا هم دونفر آدم را زیر بگیرم که شاید کشته شوند. از اوپرسیدم خودرو بیمه است یا خیر؟ گفت:بله هست.گفتم بزن به آدم ها؛ چون بیمه دیه آن هارا می دهد ولی سقف بیمه مالی حداکثر تا5میلیون تومان است وکوچکترین خسارتی به یک خودرو پورشه ممکن است به قیمت همه زندگیت تمام شود….
دوستم درحالیکه بشدت نگران و ناراحت بود ،مکالمه را نیمه تمام قطع کرد تااینکه سه روز پیش اورادیدم که بایک پاکت شیرینی آمده بود محل کارم و از من تشکر می کرد که راهنمایی مفیدی کرده ام. ظاهراُ یکی از آدم ها راکشته بود ودیگری را مجروح کرده بود. ازآن روز تا به حال بشدت دچار عذاب وجدان شده ام وشبها خوابم نمی برد،به نظر شما چه کنم؟ آیا بنظرشما زشت نیست حال که در اثر راهنمایی من،از ورود میلیونها تومان ضرر به دوستم جلوگیری شده،ازاو بخواهم حداقل 5 درصد آن را به من بدهد؟!
درحالی که مراد درحال گفتن این مطلب بود مشتری که قرار بود خانه ای را به او نشان دهند،وارد شده بود و آقا مرید متوجه شده بود،به همین خاطر آقا مراد که از همان اول حواسش به صحبت های مرید و اهمیت گفتار وزیر ارشاد نبود،باغرو ولن خطاب به مدیر گفت:”افسانه برای من نباف،پاشو برو خانه را به آقا نشان بده وبیا”ودقایقی بعد مرید ومشتری ازمشاوراملاک خارج شدند.

منبع: هفنه نامه نقش نو شماره102

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
بستن