موازین قضائی

همسر و برادر

مرد که روزی تکیه گاه دیگران بود و افراد ضعیف روی کمک های موثر او حساب باز می کردند در حالی که شکست از سر و رویش می بارید راه می رفت . برادر بزرگش مدتها در یکی از کشور های اروپایی زندگی می کرد . مرد با آرزوی دیدار برادر هر موقع که فرصتی پیش می آمد برای او ابراز دلتنگی می کرد. همسر مرد در طول زندگی خوبی که با شوهرش داشت زیاد با این صحنه ها مواجه شده بود و دوست داشت برادر شوهرش را ببیند .

پس از مدتی مرد خبری را به همسرش داد مبنی بر اینکه بزودی برادرش به منزل آنها می آید و مدتی باید از او پذیرایی کنند . هر دو از این خبر خوشحال شده و منتظر رسیدن آن روز بودند. برادر آمد و در منزل مرد ساکن شد .

فرزند بزرگ مرد از دیدن عمویش خوشحال شده بود و فرزند شش ماهه مرد نیز با شیطنت های خود توجه همه را جلب کرده بود. مرد از این که رابطه همسرش با برادری که سال های سال او را ندیده است گرم است و از او محترمانه پذیرایی می کند خوشحال بود.این رابطه مرتبا رو به گرمی بیشتری می رفت . مرد که هر روز آخر وقت از سر کار به منزل بر می گشت با برادرش گرم صحبت می شد و خاطراتشان در حضور همسر مرد مرور می شد . تا آن که …..

مرد بر خلاف همیشه حالش خوب نبود و تصمیم گرفت زودتر به منزل بیاید . می توانست اوقات بیشتری را با همسر و برادرش بگذراند. وقتی در را باز کرد و وارد منزل شد صحنه عجیبی دید . خشکش زده بود. همسری که همیشه برای او مظهر عفت و پاکدامنی بود و در حضور برادرش که به او نا محرم بود بدون حجاب ظاهر نمی شد عریان شده بود و در آغوش برادر عزیز تر از جانش که او هم وضعی بهتر از همسرش نداشت جا خوش کرده بود …..

مرد خیلی چیز ها از ان صحنه ای که دیده بود و مکالماتی که که با اطلاع از حضورش بین آنها انجام شده بود تعریف کرد که از نوشتن آنها معذورم .شیطان قسم خورده از بی تعهدی آن دو و هوی و هوس آنها استفاده کرده و آنها را به این منجلاب کشانده بود . تا جایی که مرد نسبت به فرزند کوچکش نیز مشکوک شده و نمی توانست بپذیرد که فرزند خودش است ……

منبع : خاطرات قضائی واقعی

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
بستن