موازین قضائی

ماجرای یک تجاوز به عنف

مصطفی عباسی

مقدمه:

دیروز سری به دادگاه کیفری استان زدم. معمولاً ماهانه چند مرتبه به این دادگاه می روم و به تبادل نظر و هم فکری با همکاران محترم و باسابقه قضایی در این دادگاه می پردازم، معمولاً این نشست ها ثمرات خوبی را به همراه داشته است. در این مراجعات، به ندرت اتفاق افتاده که پیگیر نتیجه و سرانجام پرونده هایی باشم که به آنها رسیدگی کرده و با قرار مجرمیت و کیفرخواست به دادگاه کیفری استان فرستاده ام و یا پرونده هایی که در جریان رسیدگی به آنها قرار گرفته باشم. البته اشتیاقی هم برای این کار ندارم. اما دیروز در دادگاه کیفری استان، به صورت اتفاقی مدیر دفتر دادگاه خبر از صدور رای در پرونده ایی با موضوع تجاوز به عنف از سوی دادگاه را داد و بیان داشت که یکی از متهمان پرونده را دادگاه کیفری استان به جرم زنای به عنف، به اعدام محکوم کرده است. وقتی جزئیاتی از ماجرا را تعریف کرد، متوجه شدم موضوع، مربوط به چند ماه پیش بود که در زمان کشیک این حقیر اتفاق افتاده بود.

شرح ماجرا:

در یکی از شبهای سال ۸۹ که این حقیر کشیک بودم و در دادسرا مستقر بودیم. حدود ساعت ۲۳:۳۰ شب، زنی حدوداً ۳۰ ساله سراسیمه وارد اتاق کشیک شد مانتو تنگ و بسیار کوتاهی به تن داشته و سیمایی جذاب داشت و اظهار نمود که ساعاتی پیش توسط دو نفر مورد تجاوز به عنف قرار گرفته است. ابتدا با توجه به ظاهر آن زن در پذیرش صحت ادعای ایشان قدری تامل کردم اما پس از بیان جزئیات ماجرا نظرم تغییر کرد، ایشان(شاکیه) ماجرا را اینگونه شرح داد که: « متاهل هستم و دارای دو فرزند، و ساکن یکی از شهرهای مرکزی کشور، چون پدرم ساکن و شاغل در شهرستانی تابع یکی از استانهای کشور است، تصمیم گرفتم به صورت تنهایی به پدر و مادرم سربزنم، سوار اتوبوس شدم و پس از چند ساعت طی طریق به شهر محل سکونت پدرو مادرم رسیدم. شب را در منزل پدرم ماندم غروب روز بعد تصمیم گرفتم به یکی از دوستانم که ساکن مرکز استان – شهری که در ۶۰کیلومتری شهرستان محل سکونت پدر و مادرم بود – سری بزنم. برای این کار در میدان خروجی شهر سوار یک دستگاه سواری پیکان مسافربر، که عازم مرکز استان بود، شدم در قسمت جلو خودرو دو جوان(یک سرنشین و یک راننده) نشسته بودند. پس از حرکت و در ۱۰ الی ۱۵کیلومتری نرسیده به مرکز استان، ناگهان راننده، خودرو را در کنار جاده متوقف نموده و یکباره با آمدن به صندلی عقب، به زور به من تجاوز کرد و قبل از تجاوز سرنشین دیگر، از خودرو خارج شده و از خودروهای عبوری تقاضای کمک کردم و با توقف خودروهای عبوری برای کمک به من، راننده و سرنشین با خودروی خود از محل گریختند. فقط توانستم که شماره خودرو را یادداشت کنم. »

همان شب با مشخص شدن هویت مالک خودرو با صدور نیابت قضایی حکم دستگیری وی را صادر کردم در ساعت ۲:۳۰ نیمه شب مالک خودرو دستگیر شد و مورد شناسایی شاکی قرار گرفت. در بازجویی اولیه از متهم، وی به زنای به عنف با شاکیه اقرار کرد. اما بیان ماجرا از زبان متهم هم شنیدنی بود ایشان ماجرا را اینگونه شرح داد که: « غروب قصد سوار کردن مسافر و بردن به مرکز استان را داشتم ابتدا یک جوان سوار شد بعد از چند لحظه این خانم(شاکیه)، با همین وضع ظاهری سوار ماشین شد، هوا در حال تاریک شدن بود به سمت مرکز استان حرکت کردم هنوز از شهر خارج نشده بودم که این خانم(شاکیه) روسری خود را باز کرد و به من گفت لطف کنید صدای ضبط را بالا ببرید. با این رفتار زن وسوسه شدم و به فکر تجاوز به او افتادم. چون با رفتار او فکر کردم زن هرزه ای باشد. به جوان مسافر دیگر با ایماء و اشاره قصد خودم را اعلام کردم و او هم به این کار تمایل و علاقه نشان داد. تا اینکه نرسیده به مرکز استان به یکباره در کنار جاده توقف کرده و به صندلی عقب خودرو رفتم و به این خانم(شاکیه) به زور تجاوز کردم. بعد از اتمام کار خود، بیرون آمدم که سرنشین دیگر هم با او نزدیکی کند که این خانم از خودرو خارج شد و فرار کرد و از راننده های عبوری تقاضای کمک کرد. ما هم سریعاً از محل فرار کردیم. ». بعدها با دستگیری سرنشین خودرو، وی نیز اظهارات راننده را تایید کرد.

همانگونه که در ابتدا اشاره کردم امروز متوجه شدم که راننده خودرو به جرم زنای به عنف محکوم به اعدام شده است.

نکته: اما سوالی که مطرح می شود این است که به راستی از لحاظ جرم شناسی، شاکیه(بزه دیده) به چه میزان در وقوع این جنایت نقش داشته است؟

منبع : وبلاگ بازپرس

نوشته های مشابه

بستن