موازین قضائی

طلاق به علت عسر و حرج

راه طولانی طلاق

نویسنده :مجتبی زارع نوقابی

اگر آقا رضا و اعظم خانم ، تجربیات و پند و اندرز بزرگان فامیل و پیشنهادات مشاوران و نصایح دلسوزان را بکار می بستند هشت سال از بهترین ایام عمر خود را در راهروهای دادگاه تلف نمی کردند و خیلی زودتر از اینها جدا شده بودند. البته جدایی و طلاق بدترین اتفاق یک زندگی است و حتی تصور آن هم دردناک و غیر قابل تحمل است اما وقتی کارد به استخوان برسد و تنفر و بدبینی و حرمت شکنی به اوج برسد طلاق و رهایی تنها گزینه ی مناسب است.

اگر آقا رضا و اعظم خانم ، تجربیات و پند و اندرز بزرگان فامیل و پیشنهادات مشاوران و نصایح دلسوزان را بکار می بستند هشت سال از بهترین ایام عمر خود را در راهروهای دادگاه تلف نمی کردند و خیلی زودتر از اینها جدا شده بودند. البته جدایی و طلاق بدترین اتفاق یک زندگی است و حتی تصور آن هم دردناک و غیر قابل تحمل است اما وقتی کارد به استخوان برسد و تنفر و بدبینی و حرمت شکنی به اوج برسد طلاق و رهایی تنها گزینه ی مناسب است.

اکنون هشت سال از ازدواج رضا و اعظم گذشته است اعظم 18ساله ازدواج کرد و حالا در 26 سالگی منتظر آخرین حکم دادگاه نشسته است . آیا این بار با درخواست او برای طلاق موافقت می شود یا بازهم پرونده از این دادگاه به آن دادگاه و از این شعبه به آن شعبه خواهد رفت؟

اولین اختلاف از آنجا شروع شد که اعظم از مسافرت برگشته بود و پس از چند روزی رضا متوجه شده که همسرش با مردی ناشناس و بیگانه تماس تلفنی دارد. اعظم نتوانست جواب درست و قانع کننده ای به رضا بدهد . رضا بدون عاقبت اندیشی و در در نظر گرفتن نتایج کارش به دادسرا شکایت کرد مراجع قانونی مشخص کردند که آقایی به نام احمد در چند ماه گذشته چند بار با تلفن همراه اعظم تماس داشته است.

به عنوان رابطه نامشروع به موضوع رسیدگی شد و در نهایت جرمی احراز نشد و هر دو نفر تبرئه شدند. گویا آن آقا از دوستان پدر اعظم بوده و به نوعی در جریان اختلافات اعظم و رضا قرار داشته و اینطور که خودش در بازجویی ها گفته است به قصد نصیحت و خیر خواهی با اعظم صحبت هایی داشته است.

پس از این موضوع اختلافات بیشتر و آشکارتر شد اعظم به خانه ی پدرش رفت . رضا هم به شهر دیگری مهاجرت کرد. اعظم برای وصول مهریه و نفقه اقدام کرد . رضا چند روزی برای مهریه بازداشت و راهی زندان شد و هر طور بود مقداری از مهریه را پرداخت.

اعظم که دیگر هیچ امیدی به ادامه زندگی نداشت دادخواست طلاق خود را به دادگاه داد. دادگاه پس از چند ماه رسیدگی حکم طلاق را صادر کرد استدلال دادگاه این بودکه مرد علیه همسرش به اتهام رابطه ی نامشروع شکایت کرده و نتوانسته آن را ثابت کند و با این کارش ادامه زندگی مشترک را برای زوجه مشکل و غیر قابل تحمل ساخته و به اصطلاح او را در “عسر و حرج” قرار داده است.

علاوه بر این داورانی که دادگاه تعین کرده بود تا برای صلح و سازش زوجین تلاش نمایند اعلام کرده بودند که چندین جلسه با زن ومرد و خانواده آنان برگزار کرده اما زن اصرار بر طلاق داشته و مرد با بدبینی و شک بیش از حد خود حاضر به ادامه ی زندگی نیست.

حکم طلاق برای رضا سنگین و شکننده بود .او مجبور بود هم زنش را طلاق دهد و هم مهریه را تا ریال آخر پرداخت کند. رضا به این رأی اعتراض کرد در مرحله بعدی و در دادگاه تجدید نظر ایراداتی به آن وارد شد که پس از رفع آن در نهایت تأییدشد.

وکیل او این بار به دیوان عالی کشور تقاضای فرجام داد که این تقاضا پذیرفته شده و پرونده دوباره به شعبه ی دیگری از دادگاه تجدیدنظر مرکز استان فرستاده شده تا با رفع ایرادات قانونی دوباره رأی صادر شود. چون پرونده به شعبه ی دیگری ار دادگاه تجدیدنظر ارسال شده بود قضات آن دادگاه پس از مطالعه پرونده و مشورت و مذاکره با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که آنچه بر مبنای آن تقاضای طلاق به عمل آمده از مصادیق “عسر و حرج” نیست و مرد اگر چه علیه همسرش به اتهام رابطه ی نامشروع شکایت کرده و اتهام وی ثابت نشده اما قانوناً حق شکایت داشته و باید برایش معلوم می شد که زنش با فرد دیگری ارتباط داشته یا خیر، بنابراین برای زن وضعیت غیر قالب تحملی به وجود نیامده و کار خودش باعث شده تا برایش عسر و حرج پیش آید. این شعبه دادگاه تجدیدنظر حکم طلاق دادگاه اولیه را نقض کرد. مجدداً و پس از فرجام خواهی وکیل اعظم ،پرونده راهی دیوان عالی کشور شد . در این مرحله باز هم رأی دادگاه تجدیدنظر مورد قبول قضات دیوان عالی کشور واقع نگردید و به دادگاه تجدیدنظر (غیر از دو شعبه قبلی) دستور داده شد تا نقایص رسیدگی بر طرف و مجدداً رای صادر شود.

برای سومین بار پرونده طلاق اعظم و رضا در سومین شعبه از دادگاه تجدیدنظر استان مورد رسیدگی واقع شد. این بار دادگاه تلاش کرد تا زن و مرد راضی به طلاق توافقی شوند اما رضا سرسخت تر از آن بود که به طلاق همسرش تن دهد. اعظم در آخرین حرفهایش به دادگاه گفته بود حاضر است از تمام مهریه اش بگذرد تا طلاقش زودتر به انجام برسد.

مطابق آخرین حکم دادگاه با طلاق اعظم موافقت شده و اعتراض بعدی رضا و وکیل او به احتمال قوی به جایی نخواهدنرسید . اعظم پس از 6سال تلاش و دوندگی می تواند از دست پسر خاله ی بدبین و شکاک خود رهایی یابد.

 تعریف عسر و حرج به موجب تبصره ماده 1130 قانون مدنی : “به وجود آمدن وضعیتی که ادامه ی زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد.”

منبع : حقوق خانواده به زبان ساده

نوشته های مشابه

بستن