
پس از بیان موارد کاربرد بیع در عرف خردمندان، نوبت به تعاریف بیع در متون فقهی می رسد.
تعریف اول: تعریف شیخ طوسی در مبسوط و تذکره: «بیع، انتقال عین به مال یا انتقال عین از شخصی به دیگری بر وجه تراضی» است.
اشکال: بیع، نفس پیمان است، نه انتقال. انتقال، نتیجه و اثر این پیمان است.
تعریف دوم: «بیع، ایجاب به عوض بر وجه تراضی است».
اشکال: ایجاب و قبول، اسباب انعقاد و برقراری بیعاند و بیع، خود آن پیمان و تعهد است.
تعریف سوم (محقق کرکی در جامع المقاصد): «بیع، عبارت است از نقل مال از مالک به دیگری بهوسیله صیغه مخصوص».
اشکال:1. این تعریف، تعریفِ به اعم است؛ زیرا اگر حقیقت بیع، نقل باشد و نقل مرادف بیع تلقّی گردد، باید صیغه «نقلتُ» منحصراً برای انشای عقد بیع، استعمال شود؛ حال آنکه صیغه نقل، منحصر به بیع نیست و در بسیاری از عقود دیگر، مانند اجاره، مزارعه، مساقات و مضاربه نیز کاربرد دارد.2. این تعریف، تعریفِ به اخص است؛ زیرا حقیقت بیع با هر لفظی که مفید معنای نقل و انتقال در عرف باشد و پیمان را تفهیم نماید، محقّق میشود. به علاوه، بیع معاطاتی نیز بیع است و بیع منحصر در ایجاب و قبول لفظی نیست.
تعریف چهارم (شیخ انصاری): «بیع، انشای تملیک عین به عوض بر وجه تراضی است».ایرادات این تعریف و پاسخ شیخ انصاری به آنها، در جلسه آینده بررسی و تبیین می گردد.