وب سایت راه مقصود - دانشنامه حقوقی

دانشنامه حقوقی

طنز حقوقی

واگویه ای یک شخص متفرق

خدا رحمت کند رفتگان شمارا،خدا بیامرز مادربزرگم وقتی ازدست بچه هایش عصبانی می شد،می گفت آدم سگ بشود ولی مادر نشود.آن روزها متوجه این نفرین نبودم تا وقتی که وارد جرگه حقوقدانان-ازخود تعریف نباشد- شدم. بارها پیش آمده که من هم این مطلب را بگویم. لابد می پرسید چه کسی تورا عصبانی می کرد که این آرزو را کرده ای؟

راستش را بخواهید چند روز پیش یکی از دوستانم در حالیکه پریشان بود زنگ زد که ترمز ماشینم بریده شده وتالحظاتی دیگر تصادف می کنم ودوراه بیشتر ندارم: یابزنم به یک ماشین پورشه ویا هم دونفر آدم را زیر بگیرم که شاید کشته شوند. از اوپرسیدم خودرو بیمه است یا خیر؟ گفت:بله هست.گفتم بزن به آدم ها؛ چون بیمه دیه آن هارا می دهد ولی سقف بیمه مالی حداکثر تا5میلیون تومان است وکوچکترین خسارتی به یک خودرو پورشه ممکن است به قیمت همه زندگیت تمام شود....
دوستم درحالیکه بشدت نگران و ناراحت بود ،مکالمه را نیمه تمام قطع کرد تااینکه سه روز پیش اورادیدم که بایک پاکت شیرینی آمده بود محل کارم و از من تشکر می کرد که راهنمایی مفیدی کرده ام. ظاهراُ یکی از آدم ها راکشته بود ودیگری را مجروح کرده بود. ازآن روز تا به حال بشدت دچار عذاب وجدان شده ام وشبها خوابم نمی برد،به نظر شما چه کنم؟ آیا بنظرشما زشت نیست حال که در اثر راهنمایی من،از ورود میلیونها تومان ضرر به دوستم جلوگیری شده،ازاو بخواهم حداقل 5 درصد آن را به من بدهد؟!
درحالی که مراد درحال گفتن این مطلب بود مشتری که قرار بود خانه ای را به او نشان دهند،وارد شده بود و آقا مرید متوجه شده بود،به همین خاطر آقا مراد که از همان اول حواسش به صحبت های مرید و اهمیت گفتار وزیر ارشاد نبود،باغرو ولن خطاب به مدیر گفت:"افسانه برای من نباف،پاشو برو خانه را به آقا نشان بده وبیا"ودقایقی بعد مرید ومشتری ازمشاوراملاک خارج شدند.

منبع: هفنه نامه نقش نو شماره102

عرایض انتلکتوئل

محمدرضا ستوده

امروز تصمیم دارم توضیحاتی در مورد بعضی از واژه های فارسی (عربی!) بدهم.چون در سال های اخیر معنی این واژه ها دستخوش تغییر و دگرگونی شده است.بدون فوت وقت می رویم سر اصل مطلب.

آشنایی با واژگان فارسی؛

حق:
حق مفهومی است که از قدیم الایام بر سر معنی کردن آن اختلاف بوده است.عده ای عقیده داشتند حق این است ولی عده ی دیگری عقیده داشتند حق آن است.مثلاً عده ای یارانه را حق می پنداشتند ولی عده ای آن را باطل و مصداق گداپروری!
البته همیشه دعوا بر سر این نبوده که چه چیزی حق است گاهی نزاع برسر این بوده که حق با چه کسی است.مثلاً یک گروه عقیده داشتند حق با بانوانی است که می خواهند ورودشان به ورزشگاه آزادی آزاد باشد و بازی والیبال را از نزدیک ببینند ولی عده ی اندکی عقیده داشتند که بانوان این حق ندارند و باید در منزل بنشینند برای شوهر غذا بپزند و از داخل آشپزخانه از طریق رادیو والیبال را گوش کنند چون مساله از نزدیک دیدن بانوان نیست بلکه کلاً نباید ببینند!
بعضی چیزهایی وجود دارند که عده ای از مردم در ابتدا تصور می کنند حق است ولی بعداً متوجه می شوند که نیست،مثل رییس جمهور پیشین !

ولی این متوجه شدن به قیمت هزاران میلیارد تومان اختلاس به دست می آید که به نظر اصلاً نمی صرفد و همان بهتر که آدم متوجه نشود و در جهل خود دست و پا بزند.ولی خب به برکت هزاران میلیارد تومان اختلاس نه تنها جانداران بلکه جمادات ایرانی نیز متوجه شدند و حتی فهمیدند! که حق هر چه باشد حداقل این نیست!
از بعد دیگر در همه کشورهای جهان مخصوصاً ایران،افراد به دو دسته تقسیم می شوند.دسته اول کسانی که معتقدند حق گرفتنی است و دسته دوم کسانی که می گویند حق دادنی است.دانشمندان تحقیقات زیادی درباره این مساله انجام داده اند اما هنوز به نتیجه دقیقی نرسیده اند.اما مسئولین و مقامات همه کشورهای جهان معتقدند؛حق دادنی است ولی نباید داد و مردم جهان سوم نیز نظرشان این است که حق گرفتنی است ولی نباید گرفت چون ارزشش را ندارد!
به این دلیل به ما گفتند جهان سوم چون آن کسی که اولین بار به ما گفت جهان سوم تا "سه" بیشتر بلد نبود بشمرد!

حقوق:
کلمه حقوق در زبان فارسی معانی گوناگونی دارد.که به طور کلی این معانی به دو دسته ی مادی و معنوی تقسیم می شوند.
در کشور ما حقوق مادی به شکل های مختلفی رد و بدل می شود.یک عده همیشه حقوق می دهند و عده ای دیگر همیشه حقوق می گیرند.مثل دولت و کارمندان دولت.دولت حقوق می دهد و کارمندان هم از خدا خواسته می گیرند.
در نوع دوم یک نهاد حقوق کسی را می دهد ولی آن طرف حقوقش را نمی گیرد مثل رییس دولت اصلاحات که حقوقش را از نهاد ریاست جمهوری نمی گرفت.
در نوع سوم یک کارخانه حقوق کارگران خود را نمی دهد و کارگران هم هر چه زور می زنند نمی توانند حقوق خود را بگیرند و از گرسنگی سوئ تغذیه می گیرند.لازم به ذکر است همچنان تحریمها هیچ تاثیری بر روی ما نداشته است!

وکیل:
وکیل در ظاهر یک معنا دارد و در باطن یک معنای دیگر! ما به معنای باطن آن کاری نداریم هر وقت خودتان یک وکیل گرفتید معنای باطن آن را متوجه می شوید.
اما وکیل در ظاهر یعنی؛کسی که تمام تلاش خود را می کند تا حق شما را که در حال پایمال شدن است از ظالمان بگیرد و در مقابل مبلغ بسیار کمی را از شما دریافت می کند تا به شما فشار نیاید و شما بتوانید به راحتی با استخدام یک وکیل حق خود را بگیرید.

ضمنا عده ای از وکلا آنقدر به کارشان تعهد دارند که اگر حق با شما هم نباشد حق شما را می گیرند و همه چیز به نفع شما می شود و خیلی حال می دهند هم به شما هم به خودشان !

حق الوکاله:
حق الوکاله اجرت اندکی است که وکلا یا آن را نمی گیرند یا مقدار کمی از آن را می گیرند.
بیش از این واژگان فارسی را معنی نمی کنم چون برای روزهای آینده واژه کم می آوریم!

منبع : هفنه نامه نقش نو شماره101

دارلتادیب!

بهروز الوکاله محکمه آبادی

آقای وکیل داماد می شود!

-خب پسرم از اینکه به خواستگاری دخترم آمده ای خیلی خوشحالم و امیدوارم خوشبخت شوید. منتها اول بهتر است بفرمائید شغل شریفتان چیست و چرا می خواهید با دخترم ازدواج کنید؟

-من کوچکتر از آن هستم که بتوانم به این سوال های سخت جواب بدهم، با این حال عرض کنم عجالتاً دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق هستم و آینده روشنی دارم.

-آینده را که بگذار در کوزه و آبش را بخور ، بفرما الان که دانشجوی حقوق هستی، چه قدر حقوق می‌گیری و آیا پولش را داری که در د وازه غار یا میدان شوش، یک اتاق برای دختر عزیزم اجاره کنی ، نیاوران و الهیه پیشکش!

-عرض کردم الان دانشجوی ارشد حقوق هستم و با 4 تا از همکلاسی هایم در یک اتاق 12متری اجاره ای زندگی می کنیم. خوشبختانه وضعمان هم بد نیست، ولی بعضی شب ها که می خوابیم، به دلیل کمبود جا گاهی انگشت شست پایمان توی سوراخ دماغ بغل دستی مان می رود. با این حال آینده روشنی داریم و می توانیم خیلی زود پولدار شویم.

- چطور ممکن است؟

- یک پرونده اختلاس و کلاهبرداری میلیاردی می گیریم ، همین که در دادگاه برنده شدیم ، با حق الوکاله آن یک آپارتمان بزرگ می خریم و کم کم پولدار می شویم و ظرف دو- سه سال پولمان از پارو بالا می رود و به سفرهای خارجی می رویم.

- ولی یک باجناقی من دارم که وکیل است ، اما هنوز قسط آپارتمان اش را می پردازد.

- وکیل با وکیل فرق دارد، شاید ایشان از آن وکلایی است که دوست ندارد پولدار شود یا دوست دارد، اما راه اش را نمی داند.

-به هر حال دانشجوی حقوقی که حقوق نگیرد، به درد دختر من نمی خورد. از کجا معلوم فردا که وکیل پولدار شدی و پاپیون و کراوات بستی، دختر مرا قبول داشته باشی و نگویی او به کلاس من نمی خورد!

- قول می دهم هرگز این حرف را بر زبان نیاورم و اگر خلاف آن را عمل کردم مطابق مواد 9851 تا 10621 از مصوبه شماره 390001 مورخه 10/09/1303 به شماره کلاسه 6382- الف قانون تشدید مجازات عهد شکنان و الحاقیه شماره 0093091 و آیین نامه ماده 100ق.م.ا و الحاقیات آن ، با بنده رفتار شود!

در مصائب وکیل بودن!

بعضی ها از عنوان جوانی – چنان که اُفتد و دانی- دوست دارند وکیل شوند و شب و روز هم درس می خوانند که وکیل شوند، اما وقتی وکیل شدند، از وکیل شدن خود خیلی پشیمان می شوند و آرزو می کنند که ایکاش وکیل نشده بودند! زیرا علاوه بر آن که وکالت دردسرهای خاص خودش را دارد، هر زن و شوهری که تصمیم می گیرند طلاق بگیرند و هر آشنا و فامیلی که در معامله ای سرشان کلاه رفته است و یا به دنبال انحصار وراثت هستند، بلافاصله به دنبال وکیل آشنای خود می روند و خواستار حل مشکلاتشان در اسرع وقت می شوند. کاری هم به این ندارند که آیا شرایط احقاق حق آنان وجود دارد یا نه؟ فراخوان وکلای آشنا و دوست و فامیل هم شب و روز نمی شناسد و می تواند از ساعت 5بامداد تا 2 بعد از نیمه شب، بی وقفه ادامه داشته باشد.

جلسه انجمن اولیاء و مربیان هم که می شود تمامی وکلا را در کنار همه پزشکان، در رده مرفهین بی درد قرار می دهند و انتظار دریافت کمک های داوطلبانه ! چند میلیون تومانی ازآنان را دارند. به قول شاعر ، شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد، خیالش می رسد من گنج قارون زیر سر دارم، اگر چند نفری پزشک جراح قلب ، درآمدهای کلان دارند و یا برخی افراد، وکیلِ اختلاس کنندگان چند میلیارد تومانی می شوند، چه ربطی به پزشک عمومی درمانگاه های خیریه دارد و یا وکیلی که برای دریافت مهریه 10 سکه یک خانم، باید 10 ماه دوندگی کند و آخرش هم توسط تعدادی از بستگان شوهر آن خانم، چاقو بخورد!

منبع : هفته نامه نقش نو

هر چی سنگ پیش پای لنگ

امیرسالار داوودی

اگر قرار بر روا داری تبلیغات برای وکیل و وکالت است, لاجرم شکل و مایه آن توفیر نخواهد نمود.

خوف از این است که گر باب تبلیغات برای وکالت عدلیه مفتوح گردد, از فردای این فتح الفتوح شاهد انواع و اقسام شیوه های نوین تبلیغی باشیم که به ذهن هیچ تنابنده ای از طراحان تبلیغ خطور نکرده است.

و اما بیم بیشتر متعلق این است که همین مخالفین مقوله تبلیغات وکلای دادگستری به این تنوع و تلون تشبث می ورزند. وگرنه کارآموزان وکالت و وکلای جوان نهایتا از پس هزینه آگهی های روزنامه ها برآیند. چرا راه دور برویم? مگر نه اینکه آزموده را آزمودن خطاست. انتخابات دوسالانه هیات مدیره کانون وکلای مرکز را به یاد آوریم.

بعد از این گشایش احتمالا شهرداری ها و چه بسا قوه قضاییه (پس از اینکه سازمانی تحت عنوان سازمان تبلیغات قوه را تاسیس نمودند) در میانه راهروهای منتهی به محاکم بیلبورد هایی بزرگ جهت اجاره به وکلا تعبیه می نماید و وکلای متمکن و متمول (بخوانید همین دوستانی که بالانشین هستند و دست در جیب مخالفت دارند) با تصاویری منحصر به فرد و البته توام با ژست های آنچنانی بر تارک این بیلبورد ها خودنمایی خواهند کرد.

و یا در میانه سریال ها پر طرفدار سیمای ملی من بعد شاهد تبلیغاتی خواهیم بود که طی آن دوبلور های قوی دست با صداهای دورگه و وزین خود چنین می گویند: بشتابید! بشتابید! فلان ابن بهمان وکیل عدلیه با کوله باری از تجربه منتظر بر عهده گرفتن دعاوی شما خاص پسندان! (انتهای تبلیغ هم دوربین روی صورت وکیل بسته می شود و روی دندان نیش وکیل یک برق کامپیوتری زده می شود و صدای دینگ در پس زمینه شنفته خواهد شد)

و یا وانت بارهایی که در میانه شوارع و محلات به راه افتاده و دادزنی با بلندگویی در دست به بیان خصایل و ویژگی های وکیل دادگستری و یا مجموعه ای از آنها می پردازد.

مطمئنا از فردای رواداری تبلیغات, برخی از وکلا به سمت تلویزیون های فارسی زبان آن طرف آب روی می آورند و احتمالا پیش و پس و حتی در میانه سریال حریم سلطان شاهد تبلیغ وکلای چیره دست در حوزه خانواده و طلاق خواهیم بود.

چه اینکه نباید از ظرفیت لیگ برتر فوتبال هم غافل باشیم و تبلیغات دورتادور زمین و یا تبلیغات منقوش بر البسه بازیکنان فوتبال محمل مناسبی است از برای تبلیغ وکلای دادگستری.سوپر مارکتی ها را فراموش نکنیم یک وقت!

حتما با خرید اقلامی از سوپری ها, وقتی فروشنده اجناس ابتیاعی را برایمان در کیسه می گزارد, یک تراکت تبلیغی وکیل دادگستری را هم داخلش قرار خواهد داد.اتوبوس ها را بگو. ....!

چقدر تصاویر قدی وکلای دراز کش بر روی بدنه اتوبوس ها می تواند منظره ای اطمینان بخش از حضور همیشگی وکلای دادگستری به ثبت برساند.آری, تبلیغات که شاخ و دم ندارد.

فرقی هم ندارد که چگونه و با چه روش هایی مبالغه نماییم.

منبع : هفنه نامه نقش نو شماره101

پا توی کفش وکیل جماعت

نوشته محمد مهدی حسنی

سردبیر محترم، رو به فدوی کرده و با زبان شیرین خود فرمودند: «یک سوزن به خود بزن، یک جوال دوز به دیگران»؛ چون در شماره پیشین در پوستین قاضیان افتاده ای، اگر نوبتی هم باشد، نوبت وکلاست و حقیر را تکلیف به این کار کردند. با زبان الکن خود عرض کردم تصدقت روم! خوشبختانه یا بدبختانه، نه در ادبیات رسمی گذشته و نه فرهنگ عامیانه مطلبی بدردخور نداریم؛ تقصیر این حلواجوزی چیست؟ اما ایشان پایشان را توی یک کفش کرده که شهرام بهرام نداریم.

بعد دیدیم خداوکیلی دست به دنبک هر کی بزنی صدا می دهد ، پس ادب را در اطاعت دانسته. بسم الله کرده و در مرقومه حاضر، جُون دادیم تا برخی افعال و سکنات ناپسند و ناجور معدود از همکاران را جوری دست آویز کرده و به مدد امثال سایر نقد کنیم.

هرچند خوانندگان التفات دارند که: «در مثل مناقشه نیست» و ما هیچگاه قصد همتایی اجزای مثال در باره فرد مثل دهنده نداریم و تنها گوشه چشم ما به مفهوم، حکمت و ظرافت کوتاه شده در بطن مثل است و اینکه تلاش کنیم تا عبارات و زبانزدهای عامیانه مان که مایه غنای زبان پارسی است، بماند

«آش خوردن تو هم به جنگ کردن نادر می ماند»

برخی از ما وکلا به هنگام ارائه دلائل و تنظیم دادخواست و یا در دفاع از دعوا، بدون اینکه قبلش کلاه خود را قاضی کنیم ، برای سود موکل راه افراط یا تفریط را می رویم. به محض گرفتن مایه تیله، چنان در تنظیم دادخواست یا لایحه دفاع بی حِساب و کتاب و بیْ سَروتَه، تعجیل نموده که یادمان می رود اول باید برادری موکل را ثابت و بعد ادعای ارث و میراثش را کنیم. انتظار داریم برسبیل ضعیف کشی و در لگد زدن اسب و استر، خره کشته شود... با خواندن ثالث به دعوی، «جنگ زرگری راه انداخته»، «با پزید به جنگ امام حسین (ع) می رویم و با زینب (ع) همدردی و سوگواری می کنیم.» و یا دعوایی را می پزیم که آخرالآخرینش به همان سیاق اول الاولینش بوده و دادرس مادرمرده می ماند که: «قاف غلط، قیف غلط، قوف غلط، پس چه بخواند».

راستی که مقبول نیست وکیل جماعت هر لاطائلی را در دادخواست نوشته و معتقد باشد که: «راست و دورغش با خداست» و یا: «راست و دورغش به گردن راوی» . چه در آخر کار بالاخره معلوم می شود که: «جنگ سر لحاف ملانصرالدین بوده» یا اساساً: «دزد آمده و هیچی نبرده».

بی گمان اگر وکیلی در این وضع قرار گیرد، فکر نکرده که «با شمشیر چوبی، جنگ نمی توان کرد» و «بعد از هفت تا کره، ادعای بکارت ». و نیز «ادعای پیشکی، مایه شیشکی است». و آنجا که تنها دلیل برخوردمان، کم کاری و تعجیل است، و کار بیخ پیدا کند، مثل عنوان یاداشت، مصداق می یابد:

گویند نادر در جنگی که با سران بختیاری داشت، چنان بی مطالعه اقدام به پیشروی در سرزمین آنان کرد که در چشم بهمزدنی وی و لشکرش به محاصره افتادند و شکستی سخت خورد. چون از مهلکه گریخت و گرسنه و کوفته به خانه ی پیرزنی دهقان رسید. ساعتی آسود و آنگاه برخاست و غذا خواست. پیرزن از آش دوغی که پخته بود کاسه یی پیش او نهاد. نادر از فرط گرسنگی قاشق در میان ظرف آش داغ کرد و بیدرنگ به دهان برد، و چون دهانش بسوخت و آب از دیدگانش فرو ریخت. پیرزن از دیدن آن وضع به خنده افتاد و گفت: «آش خوردن تو هم به جنگ کردن نادر می ماند.» و نادر با تعجب پرسید: «چطور؟» گفت: «اگر قاشق را در کنار کاسه آش فرو می بردی، سردتر بود و نمی سوختی چنانکه اگر نادر یکسر به میان خاک بختیاری نمی راند، دستخوش شکست نمی شد» (1).

«نه آنقدر بار کُن که بِکِشد، نه آن قدر که بکُشد»

برغم این که می گویند «بار سبک زود به منزل می رسد» و بی بُتِگی و بی بُخاری بد است، اما گاهی برخی همکاران ما در یک مقطع زمانی آنقدر پرونده سنگین قبول دار می شوند که از پس انجام همه آنها بر نمی آیند و حتی لاجرم در جلسه دادگاه شرکت نمی کنند و یا کار را به سادگی و با سَمْبَل کردن برگزار می کنند. بی گمان آنجا، این ضرب المثل مصداق دارد در این صورت اگر موکل بار و بندیل چنین وکیل را زیر بغلش داده و عطایش را به لقایش بخشید؛ و «هم از شوربای قم ماند و هم از حلوای کاشان»، نباید گله مند باشد.

مانند این مثل: اگر به کوهی از طلا رسیدی آنقدر بردار که بتوانی به خانه برسی نه آنقدر که از سنگینی بار جان خود را از دست دهی (2).

«آدم به لباس است و خانه به پلاس»

درست است که زنده یاد پروین اعتصامی گوید که : «زهد با نیت پاک است نه با جامه پاک» و شیخ اجل علیه الرحمه: زاهدی را در لباس پوشی نمی بیندد و جایی دیگر گوید: «در عمل کوش و هر چه خواهی پوش» و قدیمی ها می گفتند: «لب هر چه نوشید، تن هر چه پوشید.» ؛ اما بی گمان در مشاغلی با موقعیت ویژه مانند وکالت، نباید جِنْدِرِه پِنْدِرِه و جُلُمْبُربود، و لباس چرب و چیلی، بیدزده، بیْ ریخْت، قناس و بدقَواره به تن داشت. بی گمان آراستگی و پاکی پوشش و به اصطلاح به برکردن لباس پلوخوری یا مانند آن، البته بی هیچ بَزَکْ دُوزَک لازم است. گاه برخی از همکاران چنان پوششی دارند که لباس بر تن شان زار می زند، و روجامه شان به زیرجامه شان می ماند و یا از پوشش متداول و رسمی (کت و شلوار و پیراهن اتو کرده و کفش تمیز و واکس زده) سر باز می زنند. اینان غافلند که در این موضع، «آدم را از رختش می شناسند» و «آدم به لباس است و خانه به پلاس». راستی که بی بی خدا بیامرزمان حق داشت که می گفت:« خوراک را آنطور بخور که خود خواهی و لباس را آنطور بپوش که مردم می خواهند»

«ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را می خرد»

می گویند: «کسی را که بابا و نَنِه نتوانستند تربیتش کنند روزگار تربیتش می کند.» بی گمان ادب و متانت در اجتماع و به ویِژه محاکم از شاخص های رفتاری یک وکیل دادگستری است.

قدیمی ها می گفتند: «ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را می خرد». صائب آن را آب حیات آشنایی می خواند (ادب آب حیات آشنایی است) و حافظ بی ادب را لایق صحبت نمی داند (هر که را نیست ادب، لایق صحبت نبود) و خواجه عبدالله انصاری آن را سررشته ملک پادشاهی تلقی می کند و جای دیگر تذکر می دهد که: «از بی ادبی کسی به جایی نرسید» . و شهید بلخی گوید: «بی ادب با هزار کس تنهاست». و مولوی: «بی ادب محروم ماند از لطف حق» و سعدی : «نسل بریده به که موالید بی ادب» و اوحدی : «بی ادب! سیلی زمانه خوری»

به ندرت دیده می شود که برخی از دوستان همکار در دادگاه، نسبت به دادرس و نیز همکارانشان به گونه های مختلف بی ادبی می کنند: لنترانی و رجز خواندن، متلک گفتن، قُرولُند یا بِگُو مَگوکردن و هوچی گری، بهانه جویی و نِق زدن، بِفَرما نزدن و پیش دستی کردن در امضای صورت مجلس دادگاه برابر همکار پیش کسوت و سینه سپرکردن در مقابل وی و جلو افتادن از او و پا تو کفشش کردن ، لمیدن در صندلی و ول کردن خود، هجوم و دفاع نِشَسْتَنَکیْ، پابرهنه توی حرف دیگران دویدن، بی اجازه سخن گفتن یا جواب سربالا دادن به دادگاه و به همان سیاق بیرون زدن بی اذن از دادگاه، بویژه : هَوار زدن، توپیدن و تند خویی به قاضی و همکاران و اعتقاد به اینکه :«اول جنگ است، بسم الله، رحمان الرحیم»، و باید خر آورد و باقلا بار کرد، همچنین ایش گفتن و ادا و اطوار و شکلک در آوردن و نیشِ شُلِ خود را وِل کردن به هنگام سخن گفتن همکار و تعمد در به حرف کشیدن طرف، خود را همه فن حریف دانستن و یا به کوچه علی چپ زدن ، بلبل زبانی و مجیزگویی نامتعارف دادرس، پرسش نظر قضایی و چَک و چانه زدن با قاضی و پاپیچ شدن او ... نمونه هایی از این دست است. در حالی که رفتار وکیل دادگستری باید با بندوبار، و طوری باشد که توی خِنِس و فِنِسی گیر نکند و بعد رفتنش نگویند: «ادب را داده جاش رو گرفته».

«شاه می بخشد ، شیخ علی خان نمی بخشد»

ندرتاً برخی همکاران معتقدند: «از حلوا شیرین تر، جنگ در خانه دیگران» است و لذا دوستان قاضی، حق دارند که گلایه کنند : حضور این تیپ وکلا، مایه «جنگ حیدری نعمتی» است و نیز گاهی خود می بینیم که اگر طرفین پرونده، وکیل داشته باشند؛ به دلیل اینکه وکیل تو جلد موکل رفته و جَنْغولَکْ بازی در می آورد، ایجاد صلح و سازش میان آنان مشکل است. چنانکه یک بار در محاکمه ای با توصیه دادرس و اینجانب، شخص خواهان قبول کرد که تحت شرایطی که طرفین قبول داشته سازش کنند اما وکیل طرف، به جای همکاری، نظر وی را برگرداند و اصرار داشت که ما صلح نمی کنیم . درحالی که من یادم می آید درابتدای شروع کار آموزی، به استناد ماده 31 قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری، ا گر وکیل خواهان اظهارنامه ای دال بر دعوت طرف برای آشتی گسیل نمی داشت، ایراد می گرفتیم که وی به این تکلیف قانونی عمل نکرده و عجیب است که برغم نسخ نشدن ماده، حالا اجرا نمی شود. بگذریم.... بی گمان در این قبیل موارد مثل مزبور کاربرد دارد. داستان این مثل چنین است: گویند یکی از عادات شاه سلیمان (شاه خوشگذران و ضعیف النفس صفوی) این بود که در مجالس عیش و طرب شبانه هنگامی که سرش از باده گرم می شد، دیگ کرم و بخشش به جوش می آمد و به نام رقاصه ها و مغنیان مجلس مبالغ هنگفتی حواله صادر می کرد که صبح بروند از شیخ علی خان زنگنه (وزیر مقتدر و کاردان او) بگیرند

چون شب به سر می رسید و بامدادان حواله ها صادره را نزد شیخ علی خان می بردند همه را یکسره و بدون پروا نکول می کرد و به بهانه آنکه چنین اعتباری در خزانه موجود نیست متقاضیان را دست از پا درازتر بر می گردانید. و درواقع عبارت بالا از آن زمان ضرب المثل شد.(3)


پی نوشت ها:

1- با کمی تغییر و نیز تلخیص از داستان های امثال، زنده یاد امیرقلی امینی، اصفهان، بی نا، چاپ اول بهمن 1351- ص18و19

2- فرهنگنامه امثال و حکم ایرانی ، امین خضرائی ( واله ) ، انتشارات نوید شیراز ، 1382 ، چاپ اول ، شیراز - ص 13

3- ریشه های تاریخی امثال و حکم ، ج 2، تالیف مرحوم مهدی پرتوی آملی ، کتابخانه سنایی ، چاپ اول، تابستان 1365 - ص 790.

( برگرفته از فصلنامه وکیل مدافع - ارگان داخلی کانون وکلای دادگستری خراسان، سال نخست، شماره سوم / زمستان 1390 - سال دوم، شماره چهارم / بهار 1391 )

منبع : چه بگویم؟